آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

من و نی نی خوشملم

سال نو

سلام عزیز دلم بازم مامان با کلی تاخیر اومد .سال 92 که بدترین سال زندگیم بود گذشت و سال جدید بدون حضور مامانی از راه رسید روز عید قبل سال تحویل رفتیم بهشت زهرا پیش مامانی .لحظه سال تحویل بدون مامانی خیلی غم انگیز بود سالمون با گریه تحویل شد واسه هممون خیلی سخت گذشت ولی چه میشه کرد. از این روزهات بگم .اول این که 21 اسفند ششمین دندونت هم از پایین درومد و 17 فروردین هفتمین و هفتمین دندونت درومد یکی از پایین یکی از بالا.هنوز راه نمیری و میترسی فقط همه جارو میگیری و راه میری البته دیروز چند قدم اومدی ولی هنوز میترسی.خیلی شیرین شدی و کلی کارای جدید یاد گرفتی که دلمونو بردی بهت میگم اخم کن سرتو میاری پایین و بالارو نگاه میکنی انقدر ناز میشی ک...
23 فروردين 1393

یک سالگی دختره نازم

سلاممممممممم زندگی مامان .بالاخره یکسالت شد.هنوز باورم نمیشه که یک سالت شده و یک سال که من مامان شدم .یک سال با همه تلخی و شیرینی هاش گذشت .تولدت مبارک عشقم برات ارزوی بهترین روزهارو دارم ارزو دارم همیشه بخندی و من اشکاتو نبینم.کوچولوی نازم امسال برای تولدت نگرفتم به خاطره مامانی ایشاللههههه سال بعد برات تولد میگیریم ولی  25 خانواده بابا محمد و دعوت کردیم و تولد خودمونی گرفتیم و 28 که روز تولدت بود بابایی و خاله یلدا اومدن و شما کلی ذوق کردی اخه عاشق خاله یلدا و یاسی هستی. از کارات بگم اول این که شب تولدت از ساعت 5.5 بیدار شده بودی و نمی خوابیدی انگار میدونستی پارسال همون موقع ها رفته بودیم بیمارستان خیلی جالب بود همش بوسم میکردی و...
30 بهمن 1392

عسلیه مامان

سلام دختره خوشگلم بالاخره مامان با کلی تاخیر اومد البته مقصر خودتی چون هیچ وقتی برام نمیزاری الان هم برای بار سومه که مینویسم و شما میای پاک میکنی .از دست شما و شیطونی هات.خلاصه برات بگم که بالاخره با کلی اذیتای شبانه دندونای بالات هم درومد الهی مامان برات بمیره که انقدر سخت دندون درمیاری یکیشو 24 دی دراوردی که خاله یلدا دید و یکیشم 15 بهمن .از 6 بهمن هم میتونی وایسی .ایشاللههه زود بتونی راه بری که من کیف کنم.جونم برات بگه که خیلی مهربونی و هر وقت میگم مامان بوس کن زود میای بوسم میکنی تا از خواب بیدار میشی اول بوسم میکنی که مامان برات ضعف میکنه هر وقتم میگم بابا بوس کن زود میری بوسش میکنی.انقدر شیرین شدی که مامان و بابا هر روز بیشتر عاشقت م...
19 بهمن 1392

بدون عنوان

سلام عشقم و عمرم دختره نازم .انقدر شیطون شدی که مامان حتی فرصت نمی کنه برات بنویسه . اول از همه بگم که بالاخره دندون دومت بعد دوماه دراومد با کلی بیتابی و اذیت های شبت روز 17 اذر روزی که پسر دایی مهبد دنیا اوند همون روز هم بردمت دکتر که شما فقط 100 گرم وزن گرفتی دکتر گفت چون خیلی سخت دندون درمیاری خوب وزن نگرفتی.از این روزا بگم که خیلی شیطون و شیرین شدی دایم از میز تلویزیون اویزونی گاهی هم میافتی و کلی گریه. دیروز هم بردمت دکتر که هیچی وزن نگرفتی دکترت ازمایش عفونت ادرار داد .دندونای بالات دراره درمیاد و کلی داری اذیت میشی تب کردی و ابریزش بینی و کلی بیتابی بردمت دکتر فکر کردم سرما خوردی که خدارو شکر سرما نخوردی و دکتر گفت واسه دندو...
17 دی 1392

اولین مسافرت

سلام دختره نازه .میدونم خیلی دیر اومدم باور کن اصلا برام وقت نمیزاری چند روزه هرروز میخوام بیام آپ کنم ولی باز نمیشه ولی امروز میخوام بنویسم البته اگه بزاری فعلا که داری از سر  کولم بالا میری اول از همه از مسافرت بگم که 6 آبان رفتیم نوشهر با عمو علیرضا 3 روز نوشهر بودیم و 3 روز رامسر خیلی خوب بود بابا محمد همه سعیشو کرد که به من خوش بگذره و روحیم عوض بشه .دستش درد نکنه مسافرت خوبی بود شما هم کلی خوشحال بودی و اصلا اذیت نکردی فقط از خوشحالی شبا نمی خوابیدی.و تو  راه هم بیشتر مسیر خوابیدی خدارشکر.هر وقت هم میرفتم بیرون همه کلی قربون صدقت میرفتن و ازت عکس مینداختن و شما هم مهربون بودی و غریبی نمیکردی. راستی رامسر که رفته بودیم رف...
10 آذر 1392

اولین مروارید آسمان نازم

سلام عشق مامان الهی مامان قربونت بشه که انقدر شیرین و عسل شدی هر روز نازتر میشی بعضی وقتا انقدر برات ضعف میکنم میخوام بچلونمت .باید مامانو ببخشی که دیر به دیر برات مینویسه هم از بی حوصلگیه هم این که شما تمام وقتمو پر کردی و الانم همینطوری داری غر میزنی . از دندونت بگم که چهارشنبه  17 مهر که داشتم میرفتم خونه مامانی توراه که اومدم بهت شیر بدم دیدم لثت باز شده هم خوشحال شدم هم دلم گرفت.اخه وقتی مامانی نیست کی برات دندونی درست کنه. ای روزا حسابی شیطون شدی رو چهار دستو پا وایمیستی ولی نمیتونی بری جلو فقط خودتو هول میدی چند روزم هست وقتی میری رو چهار دست رو انگشتات وایمیستی .سرسری میکنی و گاهی ماهی میشی و کلی شیرین کاری دیگه.اینم ب...
23 مهر 1392

کارای جدید دختر نازم

سلام عشق مامان الهی مامان قربونت بشه این روزا خیلی شیرین شدی و کلی کارای جدید میکنی از دیشب بالاخره یاد گرفتی بهت عذا میدم سرتو تکون بدی مثله سرسری یعنی به به .خودتو موش میکنی و سعی میکنی چهار دست و پا بری ولی فعلا فقط میتونی رو دست و پات وایسی برات روروک خریدیم توم خدارو شکر خوشت اومده وتوش میمونی منم به کارام میرسم با خودم میبرمت تو آشپز خونه توم خوتو تو اینه گاز میبینی و کیف میکنی الهی قربون ذوق کردنات بشم بابا محمد هم دیگه تا10 شب سرکار و من و شما تا 10 شب تنهاییم خیلی سخته و کلی خسته میشم اخه شما خیلی شیطون شدی و میخوای همه حواس من به شما باشه و حتی دست به کامپیوتر نزنم شبا تو خواب اذیت میکنی همش تو خواب گریه میکنی نمیدونم...
19 شهريور 1392

روزی که مامانی رفت

سلام دختره نازه خیلی وقته برات چیزی ننوشتم   روزای سخت و تلخی میگذرونم مامانی خوب و مهربون از پیشمون رفت خیلی ناگهانی اونم وقتی من فقط 4 ماه بود که مامان شده بودم   روز قبلش یعنی درست 2 ماه پیش همچون روزی مهون ما بودن کلی خوش گذشت ولی هر کار کردم شب نموندن با بابا محمد بردیم رسوندیمشون خونه بابایی برامون آب طالبی درست کرد تو انقدر نگاه کردی که مامانی با قاشق یکم بهت داد و تو اولین چیز بود که خوردی بعد اومدیم خونه فرداش هم همه چیز خوب بود عصری با مامانی حرف زدم بدون این که بدونم قرار 1 ساعت بعد از پیشم بره .تلفن زنگ زد بابا بردشت بابایی بود گفت حال مامانی بد بابا گفت زود حاضر شو حال مامان وایییییییییییییییی مردم انقدر خودو ز...
4 شهريور 1392

بدون عنوان

سلام دختر نازم .پارسال همچون روزی فهمیدم که شما گل نازم اومدی تو دلم واقعا بهترین و قشنگ ترین روز زندگیم بود هنوز که یادش میافتم دلم میلرزه پارسال همچون موقعی شما یه کنجد کوچولو بودی و حالا انقدر بزرگ شدی الهی مامان قربون قدت بشه عشقم.دختره نازم شما عمر منی قلب منی جون منی چشم منی اصلا همه کس مامانی میخوام واست بمیرمممممممممممممماینم یه عکس 2 نفره از من و آسمان نازم     آسمان قشنگم خیلی خوشحالم که خدای مهربون شمارو بهم داده خدا جونمممممممممممممم ممنونمممممممممم ...
1 تير 1392